گفت فرض کن داری راه میری یجایی . یه چیز براق میبینی . دوتا راه داری یا بری نزدیک و بببینی چی بوده . یا تا اخر عمرت فکر کنی که اون میتونسته طلا بوده باشه یا نه. اگه بری نزدیک احتمال داره فقط یه تیکه شیشه شکسته ببینی..
برچسب:
نویسنده: الینا اسدیان
جلو پله ها با رسول و یکی دیگه وایساده بود . من رفته بودم غذای یکی از بچه هارو بگیرم از جلو در.
هفته پژوهش تموم شد .
رفتم گواهی جزو رنکینگ بودنمو گرفتم. شنبه میبرمش دانشگاه شریف.
اگه بشه شوخی شوخی به یکی از رویاهای دیرینه ام رسیدم.
دانشگاه خودمون میگفت صد درصد قبولت میکنیم فقط درخواست بده و با دانشکده خودت حرف بزن
برچسب:
نویسنده: الینا اسدیان
پ.ن : میشه کاری نکنی که معذب شه ؟
برچسب:
نویسنده: الینا اسدیان